رواندرمانگری در عمل
دوره های بین المللی
رویداد ها
مهارتهای بالینی
نشریه دالان
تازهترین مقالات ما را در این بخش مطالعه کنید!
همان لحظهای که پا از خانه بیرون گذاشتم، سوگ مهاجرت آغاز شد؛ سوگی
گاهی میبینی بیدلیل در خودت فرو میروی، انگار خاموش شدهای؛ و گاهی آنقدر
با ظهور رفتارهایی تودهای مواجهیم که نه لزوماً حول یک «پدر کاریزماتیک» که
رواندرمانی سفری است هولناک؛ سفری که آدمی بهمرور یاد میگیرد در خانه خود
داستان دالان
در لغتنامه دهخدا برای کلمهی دالان نوشته شده:
محلی میان خانه و درِ کوچه، دهلیزی که میان دو در باشد
از محیط امن خانه پا به دالان میگذاری. تاریکی، اطرافت را احاطه کرده. اندکی نور به چشمانت میرسد. قدم برمیداری، به شک. شک به خودت، به مسیرت، حتی به نور.
پیش تر که میروی. روشنایی به صورتت میریزد. گوشهی چشمانت را تنگ میکنی و به مسیر ادامه میدهی. نور احاطهات می کند اما هنوز به روشنایی عادت نداری. به عقب نگاه میکنی. مسیر تاریکی که از آن گذشتهای. مسیری که تردید و ابهام لبریزت کرده بود. دستانت را به سمت نور میگیری. تنت شفاف است؛ شبیه شیشه. نور از تنت عبور میکند. شبیه به مسیری که از آن عبور کردهای.
*