وقتی رابطه با دیگری، رابطۀ ما با خودمان را تغییر می‌دهد

فرض کنید برای یکی از نزدیکان‌تان پیامی می‌فرستید و پاسخ آن را چند ساعت دیرتر دریافت می­‌کنید. برای بعضی افراد، این صرفا یک تأخیر ساده است؛ اما برای بعضی دیگر، همین چند ساعت کافی است تا احساس کنند نادیده‌ گرفته شده‌اند.

کافی است یک «دیگری» به ما نزدیک شود تا چیزی در رابطۀ ما با «خودمان» تغییر کند. ممکن است در کنار فردی، احساس ارزشمندی کنیم؛ در حالی که در کنار فردی دیگر، همان خودی که تا پیش از آن باثبات تجربه می‌کردیم، ناگهان ناکافی یا در معرض طرد به نظر برسد.

گویی اتفاقی که در زمان حال می‌افتد، زخمی قدیمی‌تر را نیز با خود بیدار می‌کند. چرا گاهی شدت واکنش ما در رابطه با خود اتفاق، تناسب ندارد؟ و چرا بعضی روابط، نه‌تنها نسبت ما با دیگری، بلکه نحوۀ نگاه ما به خودمان را هم دگرگون می‌کند؟

دیگری، تصویر ما را تغییر می‌دهد

ما معمولاً «خود» را چیزی از‌ پیش‌ ساخته‌شده می‌دانیم که بعداً وارد رابطه می‌شود: ابتدا از «کیستی» خود، آگاه می‌شویم و بعد راه ورود به زندگی‌مان را به دیگران نشان می‌دهیم. این در حالی است که در رویکرد روابط ابژه، مرز میان «من» و «رابطه‌ با دیگری» به این اندازه روشن نیست.

در این نگاه، کودک فقط مادرش را تجربه نمی‌کند؛ بلکه وجهی مهم‌تر در این رابطه است: «من وقتی کنار مادرم هستم، چگونه‌ام؟»

«منِ آرام کنار دیگریِ پاسخ‌گو» با «منِ مضطرب کنار دیگریِ غیرقابل‌پیش‌بینی»، دو تجربه‌ی متفاوت از خود هستند.

اگر فرد بارها برطرف شدن نیازهایش در بستر رابطه را تجربه کند، کم‌کم خود را شایسته‌ی توجه می‌یابد؛ در حالی که اگر بارها نادیده گرفته شود، تجربه‌ای متفاوت از احساس ارزشمندی در او شکل می‌گیرد. البته صرف یک رفتار، تصویر ما از خودمان را نمی‌سازد؛ آنچه مهم است تکرار و درونی‌شدن این تجربیات در رابطه است.

«من» و «دیگری» از نگاه ابژه

 برای توضیح چگونگی شکل‌گیری من و دیگری در بستر رابطه، شاید بهتر باشد که ابتدا به مفهوم «ابژه» در چارچوب رویکرد روابط ابژه بپردازیم. ابژه‌ به افرادی اشاره دارد که کودک با آن­‌ها پیوند عاطفی برقرار می‌کند؛ معمولا مادر یا مراقب اولیه.

دلیل اینکه ابژه­‌های اولیه تا حد زیادی بر شخصیت فرد در بزرگسالی تاثیرگذارند و به پایه و اساس روابط بعدی در زندگی تبدیل می­‌شوند، فرایند درونی‌­سازی آن‌­هاست.

گویی این ابژه‌­ها در درون ما زیست می‌­کنند و ایده­‌هایی به ما منتقل می‌کنند؛ دربارۀ اینکه چه کسی هستیم؛ چطور باید با خودمان رفتار کنیم و چه انتظاراتی از دیگران باید داشته باشیم.

نکتۀ مهم اینجاست که ما پدر، مادر یا مراقب اولیه را به همان صورتی که در واقعیت هستند درونی نمی­‌کنیم؛ بلکه چیزی را درونی می­‌کنیم که تجربۀ ذهنی ما از آن­‌هاست.

بنابراین هر رابطه‌ی مهم، علاوه بر تصویری از دیگری، اثری از خودمان در کنار او هم بر جای می‌گذارد. به همین دلیل، خود و دیگری را نمی‌توان جدا از رابطه‌ای فهمید که بین آن‌­ها شکل گرفته است.

آنچه از رابطه‌ای قدیمی می‌ماند؛ بیش از آنکه یک خاطره باشد، شیوه‌ای آشنا برای تجربه کردن خود و دیگری است. این مدل نگاه کردن به ماجرا، پرسش‌هایی را در خود به همراه دارد:

اینکه من چگونه‌ام، دیگری چگونه است، و زمانی که به دیگری نیازمند می‌شوم چه اتفاقی می‌افتد.

این پرسش‌ها شاید هرگز به کلمه درنیایند، اما پاسخ آن­ها در واکنش‌های ما به روابط بعدی دیده می‌شود. هر رابطه‌ی تازه لزوماً تکرار رابطه‌ی پیشین نیست، ولی ما نیز بدون ردپای تجربیات گذشته وارد رابطۀ تازه نمی‌شویم.

احساس ارزشمندی در رابطه

اگر تجربه‌ی ما از خود تا حدی در رابطه شکل گرفته باشد، رابطه می‌تواند احساس ارزشمندی ما را نیز تحت تأثیر قرار دهد. مسئله تنها این نیست که دیگری درباره‌ی ما چطور فکر می‌کند؛ مسئله این است که ما خودمان را در کنار آن دیگری، چگونه تجربه می‌کنیم.

 برای یک نفر، صمیمیت می‌تواند معنای «می‌توانم خودم باشم و همچنان دوست‌داشتنی بمانم» داشته باشد؛ برای دیگری، نزدیکی ممکن است با ترس از دست دادن، کنترل‌شدن یا طرد شدن همراه شود.

برای همین ممکن است فردی که در بیشتر موقعیت‌ها، احساس ارزشمندی نسبتاً پایداری دارد؛ در یک رابطه‌ی خاص به‌شدت دچار نوسان شود و کوچکترین رفتار فرد مقابل را زیر ذره­بین قرار دهد.

در چنین موقعیتی، پرسش مهم فقط این نیست که «دیگری چه کرد؟»؛ این است که رفتار موردنظر، کدام تصویر از خود و دیگری را در فرد فعال کرده؟

چرا خودم را این‌گونه می‌بینم؟

نظریه‌ی روابط ابژه مدعی نیست که «خود واقعی» وجود ندارد یا هرچه درباره‌ی خودمان فکر می‌کنیم، نتیجۀ ارتباط با دیگران است. ما در طول زندگی تجربه‌های تازه کسب می‌کنیم و می‌توانیم برداشتی که از هویتمان داریم را دوباره معنا کنیم.

با این حال، هرکدام از ما جهانی از روابط را در درون خود حمل می‌کنیم که از تجربه‌های گوناگونِ «من کنار دیگری» ساخته شده است و روابط ابژه‌‌‌ای مختلف می‌توانند در موقعیت‌های تازه فعال شوند و بر تجربه‌ی رابطه‌ی کنونی اثر بگذارند.

پس پرسش اصلی این نیست که «کدام تصویر از من واقعی است؟» بلکه می‌توان پرسید کدام روابط به من آموخته‌­اند، خودم را این­‌گونه ببینم؟

فهم درمانگر از الگوهای رابطه‌ای

این نقطه برای درمانگر نقطه‌ای تعیین‌کننده است. مراجع فقط روایت روابط گذشته‌اش را به اتاق درمان نمی‌آورد؛ بلکه شیوه‌ی تجربه کردن خود و دیگری را نیز با خود به اتاق درمان می­‌آورد.

مفهومی که در رویکرد روابط ابژه به عنوان دایاد ابژه‌ای (object relations dyad) شناخته می­شود: پیوند میان بازنمایی از خود، بازنمایی از دیگری و عاطفه‌ای که میانشان جریان دارد.

فرض کنید درمانگر زمان جلسه‌ای را جابه‌جا می‌کند. برای یک مراجع این اتفاق، صرفاً تغییری در برنامۀ درمان است؛ در حالی که برای مراجع دیگر می‌تواند به‌سرعت به نشانه­­ای مهم از دوست­‌داشتنی‌­نبودن فرد تبدیل شود. در این لحظه، مسئله فقط خودِ اتفاق نیست؛ بلکه الگویی است که این اتفاق در ذهن مراجع فعال کرده است.

چگونه می‌توان رابطه با خود را از نو تجربه کرد؟

اگر بخشی از ارتباط ما با خودمان در پیوند ارتباط با دیگری مهم شکل می­‌گیرد، تغییر آن نیز می­‌تواند از طریق همین رابطه محقق شود. رابطۀ درمانی می­‌تواند بستری امن برای تجربۀ دوبارۀ الگوهایی قدیمی از ارتباط ما با خودمان یا دیگران باشد، و هم‌چنین فرصت تغییر آن­ها را برای ما فراهم کند.

هدف درمان می‌­تواند رسیدن به تصویری واقعی­‌تر و یکپارچه‌تر از خود و دیگری باشد؛ اینکه بتوانیم کسی را دوست بداریم و هم‌زمان از او دلخور باشیم، نیازمند باشیم و همچنان خود را ارزشمند بدانیم، یا از کسی فاصله بگیریم بی‌آنکه آن را نشانه‌ی بی‌ارزشی خودمان بدانیم.

گاهی این تغییر از تجربه‌ی رابطه‌ای متفاوت آغاز می‌شود؛ رابطه‌ای که در آن شکل متفاوتی از «منِ کنار دیگری» را تجربه می‌کنیم. شاید مهم‌ترین پرسشی که هر رابطه‌ی معنادار، از جمله رابطه‌ی درمانی، پیش رویمان می‌گذارد، این باشد:

کنار او، کدام «من» در تو بیدار می‌شود؟

 

منابع

Svrakic, D. M., & Zorumski, C. F. (2021). Neuroscience of object relations in health and disorder: A proposal for an integrative model. 

Shahar, G. (2021). Reformulated object relations theory: A bridge between clinical psychoanalysis, psychotherapy integration, and the understanding and treatment of suicidal depression. 

Felici, C., Madeddu, F., di Pierro, D., & Preti, E. (2024). Advancement in the assessment of object relations dyads in TFP: Setting the basis for a clinical tool [Conference presentation]. 

فهرست عناوین

کوله پشتی
ورود

هنوز حساب کاربری ندارید؟

ایجاد حساب کاربری