When Death Steps Into the Therapy Room: A Therapist’s Encounter with Suicidal Thoughts

مرگ در اتاق درمان: مواجهه درمانگر با افکار خودکشی مراجع

«آن زن، بندبازی است که بر لبه‌ی هستیِ خود تاب می‌خورد

فرزندانش تماشاگرانند،

چهره‌هایشان از ترسِ سقوط احتمالی او، رنگ پریده است

او به راهش ادامه می‌دهد، پیکری تنها،

سایه‌اش بر پس‌زمینه‌ی آسمان سرد و بی‌تفاوت، حک شده است

و تماشاگران، نفس خود را حبس می‌کنند،

در انتظار آنچه ناگزیر است»

این متن بخشی از شعر ستیغ (Edge) از سیلویا پلات (Sylvia Plath)، شاعر و نویسنده‌ی آمریکاییست. او این شعر را در توصیف خودش سرود و شش روز پس از آن، با روشی هولناک اقدام به خودکشی کرد.

درباره‌ی سیلویا پلات، داستان‌ها و کتاب‌های زیادی نوشته شده است اما به سختی می‌توان داستانی درباره‌ی دکتر روث بارنهاوس (Ruth Tiffany Barnhouse)، روانپزشک و درمانگر سیلویا پلات پیدا کرد.

دکتر بارنهاوس که به مدت چند سال پلات را تحت نظارت بالینی داشت، نامه‌های بسیاری هم از او دریافت می‌کرد. سال‌ها پس از خودکشی سیلویا پلات، دکتر بارنهاوس در یک مصاحبه افشا کرد که بخش زیادی از نامه‌های سیلویا را سوزانده و از این اتفاق بسیار پشیمان است؛ چراکه آن نامه‌ها تنها بخش‌های باقی مانده از سیلویا بودند_ مراجعی که هیچ‌گاه نتوانست او را پشت سر بگذارد.

رویارویی درمانگران با موضوع خودکشی مراجعینشان، فضایی شکننده و اضطراب‌آور برای آنان خلق می‌کند و گاه آن‌ها را در خود غرق می‌سازد. برای فهم بهتر دنیای درمانگران در مواجهه با خودکشی، کمی عمیق‌تر به این پدیده نگاه می‌کنیم.

When Death Steps Into the Therapy Room: A Therapist’s Encounter with Suicidal Thoughts

بازپس‌گیری عاملیت با اقدام به خودکشی

آیا افکار خودکشی و یا اقدام به آن، تماما از نوسانات خلقی و کاستی‌های نوروسایکولوژیک ناشی می‌شوند؟

این سوال بنیادی و فلسفی، سالیان زیادی است که ذهن روان‌شناسان را به خود درگیر کرده است. رویکرد روان‌پزشکی بالینی به خودکشی، آن را برآمده از خلق بی‌ثبات، تکانش‌گری و رگه‌های ضعیف تا شدید افسردگی می‌داند. با این حال، خودکشی نه همیشه تلاشی به سوی رهایی از رنج، بلکه اقدامی نمادین و ناهوشیار برای بازپس‌گری عاملیت در زندگی‌ست.

برای نمونه زیگموند فروید، زیست درون‌روانی ما را به شکل نبردی سهمگین و همیشگی میان نیروهای زندگی و مرگ توصیف می‌کند. این نبرد در افکار خودکشی به اوج خود رسیده و یکی از طرفین، پیروزی ویرانگری را به دست آورده است.

احساس کنترل و عاملیت انسان، یکی از اهداف اولیه‌ این کشاکش بی‌پایان است. به بیان دیگر، خودکشی اگرچه نابودکننده‌ی جان و زندگیست، اما اقدام به آن، حس برتری وهم‌گونه‌ای به او خواهد داد. از همین رو خودکشی می‌تواند آخرین ذره‌های تلاش ناهوشیار برای زیستن باشد یا آخرین حربه برای مقابله با نابودی.

درمانگر در مواجهه با افکار خودکشی مراجع

مواجهه با افکار خودکشی و یا اقدام به خودکشی مراجعین، یکی از نقاط عطف زندگی حرفه‌ای درمانگران است. ممکن است مراجعی که قصد خودکشی دارد، خود از این اتفاق جان سالم به درببرد؛ اما اثرات آن، درمانگر را در فروپاشی-نه جسمی بلکه نمادین- گرفتار کند.

یکی از رایج‌ترین واکنش درمانگران در این زمینه، تقلای  شدید برای نجات مراجع است. در مقاله «اتاقی که ناگهان خالی شد» می‌توانید از فانتزی نجات‌دهنده بودن درمانگر و چرایی آن، بیشتر بخوانید.

فانتزی نجات مراجع در فرآیند انتقال متقابل

افکار خودکشی مراجع می‌تواند تلنگری برای تامل درمانگر بر فرآیند انتقال متقابل (Countertransference) و دنیای درون‌روانی خود باشد. گاه پافشاری درمانگر برای نجات مراجع، او را در ایفای نقش قهرمان نجات‌دهنده غرق می‌کند.

اضطراب شدید درمانگر، دیگر عاملی است که می‌تواند او را از موضع خنثی بودن خارج کرده و به اتخاذ رویکردی بیش از حد کنترل‌کننده با مراجع پیش ببرد. اگرچه کمک به مراجع برای حفظ جان خود در شرایط بحرانی، یکی از اصول اولیه مداخلات درمانی حرفه‌ای است؛ با این حال در واکنشی تناقض‌آمیز، تلاش زیاد درمانگر برای نجات مراجع، او را بیشتر مغلوب غریزه‌ی ویرانگری خود می‌‌کند.

در تجربه‌ی مراجع، درگیری بین زندگی و مرگ می‌تواند برای روان آسیب‌دیده‌ی او، بسیار فرسوده‌کننده باشد. اگرچه افکار خودنابودگری درحال غلبه بر اوست اما انگار بعضی وقت‌ها این زمزمه‌های میل به زندگی‌ست که مزاحم افکار او می‌شوند. در این صورت چه تصمیمی از این بهتر برای ناهوشیار وجود دارد که زمزمه‌های زندگی را به درمانگر خود منتقل کند و اجازه دهد او دیوانه‌وار برای نجاتش تلاش کند؛ آنگاه خود به راحتی و تنها با غریزه یکه‌تاز مرگ مواجه شود؟

When Death Steps Into the Therapy Room: A Therapist’s Encounter with Suicidal Thoughts

پشت پرده اقدام به خودکشی و افکار خودآسیب‌رسان

مواجهه با افکار خودکشی، نیازمند رویکردی مستقیم، جسورانه و در عین حال همدلانه است. ترس درمانگران از مطرح شدن موضوع خودکشی، ممکن است آنان را به اجتناب از صحبت درباره‌ی آن در اتاق درمان سوق دهد. اما شفاف شدن معنای خودکشی در دنیای روانی مراجع، نیازمند این شکل از پرسشگری است.

پرسیدن سوالاتی درباره‌ی قصد مراجع برای خودکشی، دلایلی که مانع او می‌شوند و دلایلی که او را به سمت این کار می‌کشانند، نه تنها خطر را افزایش نمی‌دهد؛ بلکه به مراجع پیام شنیده شدن و جدی گرفته شدن را ارسال می‌کنند.

باید در نظر داشت که اقدام به خودکشی می‌تواند به منزله یک کنش دفاعی، جایگزین پردازش سازگار روانی شده‌ باشد. همچنین ممکن است به مثابه پرخاشگری تغییرشکل‌یافته‌ تلقی شود. این پرخاش ناهشیار معطوف به خود فرد و یا ابژه است و گاهی با هدف انتقام از ابژه اتفاق می‌افتد.

 کشف معنای پنهان افکار و اعمال خودنابودگرانه، درمانگر را به سمت علت زیربنایی آن هدایت می‌کند و سپس، او را قادر می‌سازد تا برای افزایش ظرفیت شناختی و روانی مراجع، طرح درمان موثرتری بچیند.

در چارچوب مرزهای درمانی حتی در شرایط بحران

تشویش ناشی از قصد مراجع برای خودکشی، می‌تواند درمانگر را در حفظ مرزهای حرفه‌ای خود تحت فشار قرار دهد تا جایی که به اشتباه، پا در مسیر رابطه‌ی درمانی بدون مرز بگذارد. تعیین مرزهای درمان و مرور آن‌ها با مراجع، روشی برای گسترش ظرفیت روانی او در اتاق درمان است.

نباید فراموش کرد که هدف غایی مداخلات خودکشی، صرفا پیشگیری از یک اقدام آنی نیست؛ بلکه بازسازی ظرفیت مراجع برای اقدام نکردن مجدد را نیز شامل می‌شود.

فهرست عناوین

کوله پشتی
ورود

هنوز حساب کاربری ندارید؟

ایجاد حساب کاربری