پیتر، جوان 27 سالهای بود که به دلیل اقدام به خودکشی و سابقهی خودآزاری به روانکاو ارجاع داده شده بود. به نظر میرسید که فرایند درمان پیتر به خوبی پیش میرود. او به طور منظم در جلسات درمانی حاضر میشد، با روانکاوش ارتباط خوبی برقرار کرده بود و ظاهرا بینشان اعتماد درمانی شکل گرفته بود.
اما ورق از جایی برگشت که افکار خودکشی پیتر شدت گرفت، نشانههای افسردگی او بارزتر شدند و انگار که جلسات درمانی، او را بیشتر از قبل در مخمصهی تاریک ذهنش فرو میبردند. بعد از پایان یکی از جلسات درمانی، دیگر خبری از پیتر نشد. او درمان را بدون اطلاع قبلی ترک کرده بود.
درمانگر پیتر تا مدتها به فکر او بود و خود را مقصرِ ناتمام ماندن درمان او میدانست، اما یک سوال بیشتر از هرچیز دیگری، ذهنش را مشغول کرده بود: «همه چیز که داشت خوب پیش میرفت، من چه کار اشتباهی انجام دادم؟»
ترک ناگهانی درمان
ماجرای پیتر را استفن گراس، روانکاو معروف بریتانیایی، راجع به یکی از مراجعانش در کتاب «زندگی آزموده» نقل کرده است. دکتر گراس پس از این واقعه، مدام به عملکرد خود در جلسات درمان پیتر فکر میکرد و خود را مقصر ترک درمان توسط او میدانست. با این حال، تیر خلاصِ این سرزنشگری، چندی بعد زده شد:
پس از گذشتن مدتها بیخبری از پیتر، بالاخره دکتر گراس، پیامی از سمت او دریافت میکند: «من نامزد پیتر هستم دکتر. متاسفم، اما پیتر مرده. اون خودکشی کرد، چند وقت پیش. بعد از آخرین جلسهی درمانش با شما».
چرا ترک درمان برای درمانگر تکاندهنده است؟
گاه چنین به نظر میرسد که پایان یک رابطهی درمانی، در نتیجهی خطایی تکنیکی و یا صرفا اشکالی در فرایند درمان است. در بعضی رویکردهای درمانی، برای مثال رویکردهای کلاسیک شناختی-رفتاری، ترک یکبارهی درمان از سوی مراجع، پدیدهای نسبتا طبیعی و رایج تلقی میشود. اما همین موضوع در رویکردهای درمانی روانتحلیلی و روابط ابژه، به یکی از پررنگترین موضوعات اتاق درمان تبدیل میشود؛ نقطهای که میتواند لایههای پنهان رابطهی درمانی را برجسته کند.
به طور کلی، ترک درمان را میتوان یک موقعیت تحلیلی برای دو طرف رابطه، یعنی مراجع و درمانگر در نظر گرفت؛ فرصتی که نهتنها دفاعهای مراجع بلکه تاریخچهی هیجانی و دفاعهای خودِ درمانگر را نیز فعال میکند و از همین رو شاید بیش از آنچه که میپنداریم، اهمیت داشته باشد.
تصور رایجی است که درمانگران، باید مقابل چالشهای درمانی همواره آرام، خونسرد و حرفهای ظاهر شوند ولی واقعیت چنین نیست. وقتی مراجع ناگهان میرود، درمانگر از ضربهی هیجانی این واقعه در امان نمیماند. نخستین موجی که او را دربرمیگیرد، معمولا برانگیختگی احساسات ناخوشایند است؛ احساسی انسانی که زیر پوست نقش حرفهای جریان دارد.
پایان درمان، آغاز خودسرزنشگری درمانگر
نمیتوان گفت که فرمول یکسانی برای توصیف تجربهی درمانگران پس از توقف پروسه درمانی وجود دارد. با این حال، شایعترین احساس درمانگران، احساس شرم و بیکفایتی عمیق است.
پژوهشهای متعددی در زمینه قطع ناگهانی درمان انجام گرفتهاند و همگی بر این نکته تاکید دارند که درمانگران در چنین موقعیتهایی، بیشترین میزان شرم و احساس بیکفایتی حرفهای را گزارش میکنند. یافتههای پژوهشی نشان میدهند که این تجربهها، اغلب منجر به بازگشت الگوهای خودسرزنشگری در درمانگر میشوند؛ موضوعی که با نگاه روانتحلیلی کاملاً قابلدرک است.
گویی «پایان ناگهانی درمان، درمانگران را در برابر یکی از آسیبپذیرترین بخشهای حرفهایشان قرار میدهد: تردید نسبت به ارزش خودشان بهعنوان درمانگر».
دقیقا در همین نقطه است که درمانگر، تنها خود را مسئول این پایان ناگهانی تصور میکند و به شکل هشیار یا ناهشیار، به سرزنش خود میپردازد.
ترک درمان، لمسی بر گذشته درمانگر
تجربه و مهارت سالها کار بالینی میتواند آسیبپذیری درمانگر را نسبت به ترک شدن کمتر کند، اما هیچ درمانگری حتی باتجربهترینها نیز با هر پایان ناگهانی، با احساسی از جنس تکرار یک زخم قدیمی روبهرو میشوند.
رابطهی درمانی، ارتباطی دوسویه است؛ همانطور که مراجع، روابط قبلی و تجربیات گذشتهی خود را به اتاق درمان میآورد، درمانگر نیز الگوهای دلبستگی خود را دوباره در این رابطه بازآفرینی میکند.
این نگرش به ارتباط درمانی، علاوه بر نظریههای روانتحلیلی در طرحوارهدرمانی هم بیان شده است. جفری یانگ معتقد بود که طرحوارههای ناسازگار اولیهی مراجع و درمانگر، هردو در اتاق درمان فعال میشوند و بر کیفیت رابطه اثر میگذارند.
وقتی مراجع بدون اطلاع قبلی درمان را ترک میکندـچه در میانهی رابطه و چه خارج از چهارچوب توافق شدهـ درمانگر معمولا با موجی از هیجانات دشوار روبهرو میشود. این هیجانات اغلب متوجه خودِ درمانگر هستند و میتوانند تجربهی شرم، گناه یا ناکافی بودن را فعال کنند.
در این نقطه، فرقی نمیکند که این موقعیت را «انتقال متقابل» در رویکرد تحلیلی بنامیم یا «طرحوارهی فعال شدهی ناسازگار» در رویکرد طرحواره یا «چرخهی فکر و احساس منفی تکراری» در رویکرد شناختی-رفتاری؛ چراکه واقعیت یکسان است: همیشه نیمی از رابطهی درمانی را خودِ درمانگر به اتاق درمان میآورد.
البته تاثیر این اتفاق بر درمانگران محدود به احساساتشان نمیشود و گاهی آن ها را در دامِ رفتاری «ناجی بودن» گرفتار میکند.
چرا درمانگر میخواهد مراجع را نجات دهد؟
یکی از واکنشهای رایج درمانگران نسبت به رها شدن جلسات درمان از طرف مراجع، تکاپو و تقلای شدید برای بازگرداندن او به درمان است.
برخی از رویکردهای روانتحلیلی بر این باورند که درمانگر بعد ترک جلسات از سوی مراجع، باید حال او را جویا شود و از او برای برگشت به گفتگو دربارهی درمان، دعوت کند. البته لازم است این پیگیری کوتاه، فاقد بار هیجانی، بدون بیان نیازمندانه و صرفا تلاشی برای حفظ چارچوب درمانی باشد.
با این حال درمانگران بسیاری، به طور مصمم و منظم، به بازگشتن مراجع به اتاق درمان اصرار دارند و مدام این امر را از طریق تماس و ارسال پیام، پیگیری میکنند.
اغلب این تلاشها برای از سرگیری رابطهی درمانی، عمدتا رنگ و بوی دلسوزی و نگرانی دارد؛ اما گاهی ناهشیارانه به بازگرداندن حس کفایت و شایستگی خودِ درمانگر نیز مربوط میشود.
مراجعان عمدتا به دلایلی نه چندان آشکار مانند ترس از وابستگی به درمانگر و یا پذیرش مسئولیت، درمان را ترک میکنند. همانطور که ما در بررسی زیست روانی مراجع، به سراغ انگیزههای ترک درمان میپردازیم، بایست انگیزههای خود را در مقام درمانگر نیز بررسی کنیم.
در این مسیر، پاسخ به دو پرسش کلیدی، اهمیت ویژهای دارد:
- چرا منِ درمانگر، بیش از مراجع برای نجات دادن او تلاش میکنم؟
- ترک شدن درمان توسط مراجع، چه هیجانات و احساساتی را در من زنده میکند؟
پاسخ این سوالات را باید از طریق واکاوی دنیای روانی خود در جلسات سوپرویژن و یا حین تحلیل شخصی، جستجو کرد.
نقش ناپیدای مراجع در ترک درمان
ترک اتاق درمان از سوی مراجع، بخشی جدانشدنی و مکرر از مسیر حرفهای درمانگری است. در این فرایند، مراجع نقش اصلی را بر عهده دارد و درک این نکته، اولین قدم درمانگر در مواجهه با پدیدهی ترک درمان است.
به داستان پیتر برمیگردیم:
دکتر گراس شش ماه بعد از خودکشی پیتر، پیغامی صوتی از طرف یک باجهی تلفن عمومی دریافت میکند:
«دکتر گراس، منم، پیتر. من نمردم. زندهام. اون پیامی رو هم که دریافت کردین از طرف خودم فرستاده شده بود، نه نامزدم. دوست دارم دوباره ببینمتون».
در جلسات بعدیِ دکتر گراس با پیتر بعد از چندین ماه، مشخص شد که پیتر از «تنش و اضطراب»ی که ناشی از قطع کردن روابط بود، بسیار لذت میبرد و نه تنها درمانگر، بلکه در گذشته دوستان، پارتنرهای عاطفی و حتی روابط کاری خود را نیز ترک کرده بود.
در نگاه اول، رها کردن درمان ممکن است اتفاقی ساده یا حتی تصادفی به نظر برسد. معمولا آن را به عواملی مانند نارضایتی از روند درمان یا مشکلات مالی نسبت میدهند. این دلایل، واقعیاند و نمیشود نقششان را نادیده گرفت؛ اما پشت بسیاری از این پایانهای ناگهانی، چیزی بیش از یک تصمیم لحظهای جریان دارد.
اگر فراتر از ظاهر ماجرا برویم و به لایههای ظریفتر رابطه نگاه کنیم، میبینیم که ترک درمان اغلب با الگوهایی رخ میدهد که سالها در تجربهی درونی مراجع شکل گرفتهاند؛ الگوهایی که به محض شکلگیری نزدیکی یا احساس آسیبپذیری فعال میشوند.
مدت زمان سپری شده از درمان، سازمان شخصیتی مراجع و حتی انتقال متقابل از سمت درمانگر همگی چگونگی این فرایند را دستخوش تغییر میکنند.
برای نمونه، مراجعی که با موضوع رهاشدگی در جدال است، گاهی درست در زمانی درمان را قطع میکند که اولین جوانههای اعتماد در رابطه شکل گرفته باشد.
به این معنا، ترک درمان اغلب بازتابی از تجربهی رابطهای مراجع است تا واکنشی صرف به درمانگر یا شرایط بیرونی. آگاهی درمانگر از این لایهها میتواند مواجهه با این اتفاق را روشنتر و همدلانهتر کند.
نگاه سوم شخص به رابطهی درمانی
بررسی دقیق انتقال و انتقال متقابل در فرایند درمان، به تنهایی و صرفا از دید درمانگر، اغلب امکانپذیر نیست. تلهها و دفاعهای ناهشیار درمانگر و مراجع عموما تنها از زاویهی دید شخص سومی که در رابطهی درمانی دخیل نیست، قابل مشاهده و تحلیلاند.
گاهی درمانگر به طور مکرر و با الگوی یکسان، از طرف مراجعان ترک میشود و تجزیه و تحلیل مولفههای دخیل در این فرایند، در جلسات سوپرویژن اتفاق میافتد. در این جلسات، موضوعات زیر از اهمیت زیادی برخوردار هستند:
- شک به کفایت شخصی درمانگر
- فعال شدن الگوهای شخصیِ طرد
- نگرانی درمانگر از اشتباه کردن
- ترس از قضاوت همکاران و سوپروایزر
- فانتزیهای درمانگر برای داشتن درمانی کامل و بینقص
ترک شدن درمانگر از سوی مراجع، او را با مجموعهای از احساسات منفی و یا نگرشهای غیرواقعبینانه تنها میگذارد. برای درمانگران تازهکار، تجربهی این اتفاق میتواند با حس نومیدی و بیکفایتی همراه باشد.
اگرچه ترک درمان میتواند دردناک باشد و پس از آن، اتاق درمان به نوعی خالی به نظر برسد، اما آن چه باقی میماند ظرفیت درمانگر برای تامل، رشد و ادامه دادن مسیر حرفهای خود است، حتی وقتی که مراجع ادامه نمیدهد.
منابع
McWilliams, N. (2004). Psychoanalytic Psychotherapy: A Practitioner’s Guide.
Kernberg O. (1968). The treatment of patients with borderline personality organization.
Grosz, S. (2013). The Examined Life: How We Lose and Find Ourselves.




