The Faces of War A Reflection on The Unwomanly Face of War

چهره عریان جنگ: جستاری بر کتاب جنگ چهره زنانه ندارد

سوتلانا آلکسیویچ، نویسنده و روزنامه‌نگار بلاروسی، کتاب «جنگ چهره‌ی زنانه ندارد» را در سال ۱۹۸۸ منتشر کرده است. این اثر حاصل چهار سال مصاحبه‌ با زنانی است که در جنگ جهانی دوم، لباس ارتش شوروی را بر تن کرده و در جبهه‌های مختلف حضور داشته‌اند.

آلکسیویچ با هوشمندی، سراغ زنانی می‌رود که نقش‌های گوناگونی در جنگ بر عهده داشتند. او ضمن حفظ چند صدایی، به دنبال بازنمایی جنگ از دریچه‌ی نگاه زنان و تکیه بر تجربه‌ی یگانه‌ی زن بودن در دل جنگ است. او در توضیح انگیزه‌ی نگارش این کتاب می‌گوید:

«بارها از خودم پرسیدم: برای چه؟ چرا زنان، با وجود قرار گرفتن و نقش‌آفرینی در دنیایی که زمانی مطلقاً مردانه بود، از تاریخ خود دفاع نکردند؟ از عقاید و احساسات خود؟ خودشان را باور نکردند. دنیایی عظیم برابر چشمان و اذهان ما ناشناخته مانده: جنگ از دیدگاه زنان… می‌خواهم تاریخ این جنگ را بنویسم، تاریخی زنانه».

در این مقاله قصد داریم در راستای دغدغه‌ی نویسنده، به تجربه‌ی زنان از جنگ بپردازیم؛ تلاشی برای رسمیت بخشیدن به روایت‌های زنانه جنگ.

زن و ادبیات جنگ

ادبیات جنگ، به‌ویژه در روایت‌های رسمی و ملی‌گرایانه، همواره محل بازتولید قدرت بوده است: قدرت دولت‌ها برای ساختن قهرمان، قدرت ارتش‌ها برای تعریف حقیقت و قدرت مردسالاری برای تعیین این‌که چه کسی مجاز به سخن گفتن از جنگ است. سوتلانا آلکسیویچ در این کتاب، ساختار قدرت را به چالش می‌کشد و صدای خاموش زنان را به متن تاریخ بازمی‌گرداند. او نشان می‌دهد جنگ، پیش از آن‌که میدان نبرد باشد، میدان تجربه‌ی انسانی است و این تجربه، چهره‌ای زنانه هم دارد.

اما اهمیت کتاب تنها در احیای این صداها نیست؛ نحوه بازنمایی آن هم اهمیت دارد. او روایت‌ها را بدون سانسور، به دور از قهرمان‌سازی و بدون عبور از جزئیات تجارب فردی به صورت خام ثبت کرده است. این شیوه ارزشمند است؛ زیرا از ساختن «زن قهرمانِ جایگزین مرد» پرهیز می‌کند.

زنان در این کتاب همزمان می‌ترسند، می‌جنگند، اشتباه می‌کنند، می‌کٌشند، می‌گریند و دوام می‌آورند. در روایت غالب، جنگ شبیه یک نقشه است؛ فلش‌هایی که گاهی به پیش می‌روند و گاهی عقب‌نشینی می‌کنند. اما در این کتاب، جنگ ناگهان بو می‌گیرد؛ بوی باروت، بوی خون، بوی تن‌های سوخته، اعضای قطع شده، بدن‌هایی که روزها شسته نمی‌شدند و مهم‌تر از همه، بوی ترس و تقلّا.

«جنگ‌های زنانه رنگ‌ها، بو‌ها‌، روشنایی‌ها و فضای احساسی خاص خود را دارند‌. واژگان آن‌ها منحصربه‌فرد است. در آن‌ها اثری از قهرمانان و شجاعت‌های تکرار‌نشدنی‌شان نیست. قهرمانان این داستان‌ها انسان‌هایی معمولی‌اند که به کاری انسانی و در عین حال غیر‌انسانی مشغول‌اند. و تنها انسا‌ن‌ها نیستند که رنج می‌کشند، این رنج شامل زمین، پرندگان و روستاها نیز می‌شود. خلاصه همه آنچه با ما روی زمین زندگی می‌کند. نکته وحشت‌آور این است که آن‌ها بی‌صدا رنج را تحمل می‌کنند».

1942- Lyudmila Mykhailivna Pavlichenko

تروما در سایه سرباز زن بودن

«می‌پرسید دخترامون کیا بودن؟ یکیشون چرنووا بود، حامله بود، تو بغلش مین حمل می‌کرد، دقیقا کنار قلب نوزادی که توی شکمش داشت… می‌تونید تصور کنید زن حامله‌ای که در حال حمل مینه؟ اون منتظر تولد فرزندش بود، عاشق زندگیش بود و دوست داشت زنده بمونه. البته که می‌ترسید اما با این همه کارش رو انجام می‌داد».

گرچه جنگ به طور عمومی با آسیب‌های روانی قابل توجهی همراه است؛ در این کتاب، ما شاهد تروما از زاویه‌ی دید زنانه هستیم. زن در بستر اجتماعی شورویِ آن روزها، اغلب با نقش‌های لطیف‌تر، مراقبتی و عاطفی تعریف می‌شد اما جنگ، این تصویر را بر هم زد و زنان را در موقعیتی قرارداد که باید خشن‌ترین نقش‌ها را ایفا کنند.

این تضاد نقش، تعارض عمیقی ایجاد می‌کند؛ یعنی ذهن مدام بین آنچه باید باشم (یک زن ظریف، مادر، همسر) و آنچه مجبورم باشم (یک سرباز، مبارز، رزمنده) در کشمکش است.

از همین رو در بسیاری از روایت‌ها، شاهد نوعی سرکوب هیجانی هستیم؛ زنانی که برای انجام وظیفه و بقاء، ناگزیر بودند احساساتی چون ترس، غم، دلسوزی و حتی جلوه‌های لطیف زنانه و مادرانه را پشت نقابی از سرسختی پنهان کنند.

یکی از این روایت‌ها، زنی است که داستان مجروح شدنش را بازگو می‌کند: «برای مدتی هر حس مردانه‌ای که در من بود محو شد، دلم برای خودم سوخت، برای مادرم، من اینجا میون این همه مرد چیکار می‌کنم؟ من دخترم. اگه بدون پا برگردم چی؟ … بله این افکار هم بودن…اعتراف می‌کنم».

زن بازگشته از جنگ

حالا جامعه‌ از زنانی که با نقش‌های مختلفی چون تک تیرانداز، مسلسل‌چی، راننده، دژبان و سرباز در جنگ حضور داشتند، چطور استقبال می‌کند؟ جامعه‌ برای زنِ جنگجو آماده نیست اما زنان در خط مقدّم جنگ هستند!

تا آن زمان تصویر رسمی جنگ در شوروی، مردانه بود؛ به گونه‌ای که حتی «مؤنث کلمات راننده تانک، سرباز پیاد‎‌ه‌نظام و مسلسل‌چی در همان میدان جنگ ساخته شدند». وقتی در چنین فضایی، زن‌ها وارد میدان نبرد می‌شوند، جامعه نمی‌داند چگونه آن‌ها را طبقه‌بندی کند. آیا قهرمانند؟ یا قربانی؟ آیا زن هستند یا سرباز؟ این ابهام در نقش اجتماعی باعث می‌شود زنانی که از جنگ برمی‌گردند، احساس بیگانگی کنند.

نکته‌ی قابل توجه دیگر شرمی است که گروهی از این زنان، پس از جنگ با خودشان حمل می‌کردند. نه برای آن‌که جنگیده بودند؛ برای این‌که جامعه نمی‌دانست با آن‌ها چه کند. آن‌ها باید قهرمان می‌بودند، اما نه زیادی. باید شجاع می‌بودند، اما همچنان زن می‌ماندند. انگار خودِ جنگ برایشان مجاز بود، اما خاطره‌اش نه!

زنانی‌ که سعی می‌کردند حضورشان در جبهه را پنهان کنند، مبادا دیگران بفهمند مجروح شدند، مبادا استخدامشان نکرده و یا با آن‌ها ازدواج نکنند. گویی همان چیزی که برای مردها افتخارآفرین بود، حالا مایه ننگ زنان شده بود.

همانطور که یکی از زن‌ها روایت می‌کند: «این مردها بودند که قهرمان شدند، فاتحان جنگ، شوهران مورد علاقه به ما به چشم دیگه‌ای نگاه می‌کردند… پیروزی رو از ما گرفتن و مصادره کردن و خیلی بی صدا اون رو با خوشبختی عادی زنونه عوض کردند» و این مهر خاموشی بر روایت‌های زنانه از جنگ بود.

The Faces of War A Reflection on The Unwomanly Face of War

سوگواری زنان جنگ زده

«خواهر شیریم رو دیدم. روستاشون رو سوزونده بودن. سه‌تا پسر داشت که دیگه هیچکدومشون زنده نبودن… بدبخت روی زمین می‌نشست و سر و بدنش رو به سمت چپ و راست حرکت می‌داد. انگاری داشت غصه‌ش رو خواب می‌کرد». این سوگواری بی‌صدا، چه فریاد و زاری بلندی را در خود پنهان کرده است؟

در این روایت، زن داغ‌دیده سوگواری را نه با کلام، نه با گریه؛ بلکه تنها با بدن خود نشان می‌دهد. این خمودگی و تاب خوردن گهواره‌وار، تقلای تن در مواجهه با فقدانی عمیق است. از این منظر، بدن نه صرفاً حامل اندوه بلکه خود صحنه‌ی بروز و تجربه‌ی سوگ است؛ جایی که فقدان پیش از آنکه در زبان روایت شود، در حرکات، افتادگی و بی‌قراری جسم تجلی می‌یابد.

جنگ، فقدان‌های بی‌شماری را به بار می‌آورد: از دست دادن عزیزان، جوانی، خانه و امنیت، از دست دادن تصویر ایده‌آل از خود و گاهی حتی از دست دادن چهره انسانی خود! کسانی که باید با این فقدان‌های متعدد روبرو ‌شوند، چگونه سوگواری کنند وقتی جامعه، توانایی پذیرش غم آنان را ندارد؟ تصویر رسمی جنگ، اجازه‌ی بروز چنین ضعف‌هایی را نمی‌دهد.

بدن: بایگانی ناگفته‌های جنگ

سوتلانا آلکسیویچ در مصاحبه با طیف وسیعی از افراد که نقش‌های مختلفی در جنگ بر عهده داشتند، به خوبی نشان می‌دهد هر کسی با توجه به جایگاه، تجارب، خاطرات و احساسات شخصی‌اش، زاویه‌ دید خاص خود را دارد و جنگ علاوه بر آنکه رویدادی جمعی است، برای هر فرد، تجربه‌ای عمیقاً شخصی و یگانه نیز محسوب می‌شود.

این شیوه‌ی روایتگری، نه‌تنها به مستندنگاری تاریخ کمک می‌کند، بلکه درک ما را از جنگ به لایه‌ای انسانی‌تر و عمیق‌تر می‌برد؛ جایی که هر داستان، هر احساس و هر یادآوری، مهم جلوه می‌کند.

وقتی از اعداد و ارقامِ پیروزی و شکست در جنگ، فراتر برویم و به عمق تجربه‌ی زیسته‌ی انسان‌ها توجه کنیم، با چهره‌ای متفاوت‌تر از جنگ روبرو می‌شویم. گویی حقیقت جنگ نه در استراتژی‌های کلان و نتایج آماری، که در تک‌تک این خاطرات کوچک و پراکنده نهفته است.

همانطور که نویسنده می‌گوید: «چطور می‌شود کوچک را کوچک و بزرگ را بزرگ بخوانیم، وقتی هر دو آن‌ها آنقدر نامتناهی‌اند؟ مدت‌هاست که تفاوتی بینشان نمی‌گذارم. برایم یک انسان هم آنقدر بزرگ است. در او همه چیز هست، حتی می‌توان درونش گم شد».

فهرست عناوین

کوله پشتی
ورود

هنوز حساب کاربری ندارید؟

ایجاد حساب کاربری