Digital Blackout and Internet Shutdowns

خاموشی دیجیتال و فقدان مبهم: مروری بر قطعی اینترنت

روز شنبه نهم اسفند حوالی ساعت ۱۰:۳۰ بود. از وقتی صدای انفجار برای چندمین بار بعد از جنگ ۱۲ روزه و وقایع دی ماه، واژه‌ی «امنیت» را به هاله‌ای از ابهام برد؛ شاهد بزرگ‌ترین خاموشی دیجیتال جهان هستیم که تا به این لحظه‌ ادامه دارد.

بله؛ جنگ شد، اینترنت قطع شد و ما آفلاین و سرگردان ماندیم؛ انگار تمام آنچه در فضای مجازی ساخته بودیم، یک شبه از بین رفت. در این میان، تجربه‌های متفاوتی را از سر گذراندیم: دلتنگی و بی‌خبری از دوستان آنلاینمان که بخش قابل توجهی از روز را با آنها می گذراندیم؛ احساس گم کردنشان در این قطعی بزرگ اینترنت؛ سختی ارتباط با عزیزانمان در خارج از کشور و تجربه فیلترشکن‌های  ناپایدار و گران‌قیمت تا راهی پیدا کنیم فقط برای اینکه بگوییم هنوز زنده‌ایم.

وقتی برای خواندن روایت‌های کاربران به سایت ایران‌آفلاین سر بزنیم، می‌توانیم هزاران روایت از تجربه‌ی این قطعی طولانی و احساس‌ غم، انزوا، اضطراب، ملال ناشی از آن بخوانیم:

«احساس می‌کنم تمام ستون‌های زندگی‌ام یک‌جا فرو ریخته.»

«حس زنده به گور شدن دارم.»

«انسان به ارتباط زنده است؛ چرا زندانی شدیم؟»

حتی کسانی نوشته بودند که این موضوعات چنان به ناخودآگاهشان گره خورده که خواب دیده‌اند به اینستاگرام یا تلگرام وصل شده‌اند. برای خواندن روایت‌های کاربران از قطعی اینترنت و ثبت روایت خودتان، می‌توانید به این سایت مراجعه کنید.

Digital Blackout and Internet Shutdowns

اینترنت در سایه حکومت‌ها

تا مدت‌ها تصور بر این بود که اینترنت با پایان انحصار دسترسی به اطلاعات، قدرت دیکتاتورها را تضعیف می‌کند، اما امکان نظارت و سانسور آن‌ نادیده گرفته شد. برای نمونه، عربستان سعودی در ۱۹۹۴ به اینترنت متصل شد، اما دسترسی عمومی تا ۱۹۹۹ به تعویق افتاد تا دولت، روش‌های سانسور را تدوین کند. این روش‌ها شامل محدودسازی اتصال بین‌المللی، بستن سایت‌های ممنوعه و ایجاد نیروهای داوطلب [برای سانسور] بود.

برای فهم بهتر رابطه حکومت ها و اینترنت بهتر است چند اصطلاح کلیدی را از هم تفکیک کنیم:

اینترنت: شبکه بزرگ و عمومی جهانی که همه کامپیوترها و گوشی‌ها را به هم وصل می‌کند و می‌توان با آن به هر چیزی در دنیای اطلاعات دسترسی پیدا کرد.

اینترانت (Intranet): شبکه‌ای مانند اینترنت با این تفاوت که فقط اعضای داخل یک شرکت یا سازمان خاص برای استفاده از آن دسترسی دارند؛ مثلاً برای چک کردن ایمیل‌های داخلی، فایل‌های کاری یا اخبار شرکت که به طور کامل از شبکه اینترنت مجزا است.

اسپلینترنت (Splinternet): شکسته شدن اینترنت جهانی به شبکه‌های موازی و جداگانه و بسته؛ جایی که کشورها بر اساس ایدئولوژی، سانسور یا کنترل دولتی، اینترنت‌هایی موسوم به «اینترنت ملی» می‌سازند و به جای اینترنت آزاد بر کلیدواژه‌هایی مثل امنیت ملی و رقابت‌های ژئوپلیتیکی تاکید دارند. هدف این است که با چیدن دیوارهای دیجیتالی، کاربران را به سرویس‌های محلی محدود کنند.

با این تعاریف، بیایید سراغ مثال‌های عینی اسپلینترنت برویم:

در چین با ساز و کاری به نام دیوار آتش بزرگ (Great Firewall) اینترنت کاملاً ملی و بسته است؛ گوگل، فیسبوک، یوتیوب و توییتر محدود شده‌اند و مردم از «وی‌چت» (جای واتس‌اپ)، «بایدو» (جای گوگل) و «ویبو» (جای توییتر) استفاده می‌کنند. دولت همه چیز را سانسور می‌کند و فقط محتوای تأییدشده اجازه‌ی پخش دارد.

در روسیه هم بعد از جنگ اوکراین (۲۰۲۲)، اینترنت به اسپلینترنت تبدیل شد. برای مثال اکوسیستم اینترنت روس زبان(RuNet) با هدف جلوگیری از نفوذ غربی و کنترل اخبار به اجرا درآمد؛ اپ‌هایی مثل اینستاگرام و فیسبوک محدود شدند و مردم به ناچار از VK (شبیه فیسبوک) و Yandex (جای گوگل) استفاده کردند.

در ایران هم در حال تجربه یک اسپلینترنت به نام اینترنت ملی با فیلترینگ گسترده هستیم. مثلاً تلگرام، اینستاگرام، واتس‌اپ و توییتر بلاک یا محدود هستند و اقشار مختلف جامعه از روی اجبار از آپارات و پیام‌رسان‌های ایتا یا بله استفاده می‌کنند.

همسو با شواهد بالا، مطالعه‌ای تطبیقی در ۸ کشور نشان داد بسیاری از رژیم‌های استبدادی، اینترنتی را که به حفظ شرایط موجود کمک کند توسعه می‌دهند، و نه اینترنتی که آن‌ها را به چالش بکشد.

اینترنت به مثابه واقعیت

اینترنت، ابزار و بستر انتقال اطلاعات است و فضای مجازی، محیط اجتماعی-ارتباطی‌ای که  بر روی این بستر پدید می‌آید. واژه «مجازی» در کلمه فضای مجازی معانی گوناگونی دارد. برای نمونه، در ترکیب «virtual certainty» به معنای «اطمینان تقریبی» به کار می‌رود؛ چیزی نزدیک به قطعیت، اما نه کاملاً قطعی. به همین ترتیب، فضای مجازی نیز عین واقعیت فیزیکی نیست، بلکه شکلی مشابه و نزدیک به آن است. هوارد راینگولد (Howard Rheingold) در کتاب  The Virtual Communityبا طرح مفهوم «اجتماع مجازی» این معنا را روشن‌تر کرد.

به نظر راینگولد، اجتماع مجازی صرفاً بازنمایی واقعیت نیست، بلکه نوعی واقعیت اجتماعی دیگر است؛ بدلی انسانی است در فضایی غیرمادی. این اجتماع از شبکه‌ای از افراد تشکیل می‌شود که به واسطه گفت‌وگو و تعامل، روابط شخصی برقرار می‌کنند. شکل‌گیری آن‌ها به فناوری‌های پیچیده وابسته نیست و ریشه در فضاهای تعاملی اولیه مانند بازی‌های چندنفره دارد؛ جایی که تعاملات سرگرمی‌محور به روابط اجتماعی پایدار تبدیل می‌شود.

این برداشت را می‌توان به دیگر فضاهای آنلاین نیز تعمیم داد. محیط‌های اینترنتی تنها نسخه‌ای شبیه‌سازی‌شده از جهان واقعی نیستند، بلکه عرصه‌ای نو برای شکل‌گیری تعاملات و کنش‌های واقعی، هرچند غیرفیزیکی فراهم می‌کنند. درست است که این فضاها به ما امکان تجربه زندگی در دنیایی با ریسک کمتر می‌دهند اما پیامدهای عاطفی و اجتماعی آن ملموس و واقعی هستند. حال پرسش اساسی این است که تعامل اینترنتی در چه نقطه‌ای از سرگرمی فراتر می‌رود و به بخشی جدی از زندگی اجتماعی بدل می‌شود؟

اینترنت به مثابه نیاز

با نگاهی فلسفی به اینترنت، می‌توان گفت اینترنت، نیاز را ایجاد و آن را برطرف می کند. به عبارت دیگر با اینترنت به نیازهایمان پاسخ می‌دهیم و به خاطر آنچه از اینترنت می‌فهمیم، نیازهای جدیدی در ما پدید می‌آید. و اگر از یک قدم عقب‌تر نگاه کنیم، نیازهای ما به واسطه امیالمان ایجاد می‌شوند و این اینترنت است که همزمان نقش خالق، آشکارکننده و ارضاء‌کننده میل را برای کاربران بازی می‌کند.

پس عجیب نیست در روزگاری که اینترنت مثل غذا و پوشاک و مسکن به یک نیاز تبدیل شده، فقدانش را در روزمره احساس کنیم و برای آن، احساس سوگواری داشته باشیم.

Digital Blackout and Ambiguous Loss A Review of Internet Shutdowns

خاموشی دیجیتال و فقدان مبهم

پاولین باس (Pauline Boss)، روانشناس خانواده آمریکایی و استاد بازنشسته دانشگاه مینه‌سوتا، بنیان‌گذار مفهوم فقدان مبهم (Ambiguous Loss) بیش از ۴۰ سال راجع به سوگ، تاب‌‌آوری خانوادگی و فقدان‌‌های نامشخص تحقیق کرده و به میلیون‌ها نفر در بحران‌هایی چون جنگ، مهاجرت و بیماری کمک رسانده است. وی در کتاب افسانه خاتمه (The Myth of Closure)، به فقدان مبهم در همه‌گیری کووید (covid) می‌پردازد.

فقدان مبهم چیست؟

فقدان مبهم (Ambiguous Loss) فقدانی است که نامشخص باقی می‌‌ماند؛ بدون آنکه معتبر شناخته یا فوری حل شود و حتی ممکن است هرگز حل نشود. مرگ در اثر خودکشی، مفقودالاثر شدن در جنگ و آلزایمر گرفتن یکی از اعضای خانواده از این نمونه‌اند. در این شرایط ما غم را احساس می‌کنیم اما چون این مرگ یا از دست دادن به رسمیت‌شناخته‌ نشده، اغلب از طرف دیگران مورد انتقاد قرار می‌گیرد. این فقدان ‌ها به غم مبتنی بر محرومیت(Disenfranchised Grief)  منجر می‌ شود، زیرا دیگران آن را معتبر و شایسته سوگواری نمی‌ دانند.

باس معتقد است برای مقابله آسان‌تر با استرس فقدان، ابتدا باید شناسایی کنیم چه چیزهایی از دست رفته است. ما در چند ماه گذشته در دل بحران زندگی کردیم؛ بحران‌های اجتماعی، اقتصادی، جنگ و قطعی اینترنت. از فقدان‌های مبهم ناشی از جنگ و قطعی اینترنت در ایران می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

فقدان امیدها، رویاها و برنامه‌های آینده؛ فقدان اطمینان به ایمنی و سلامت خود و خانواده در میان درگیری‌ها؛ از دست رفتن برنامه‌های روزانه؛ فقدان‌ دوره کودکی امن و مشکلات آموزشی برای دانش‌آموزان و دانشجویان؛ از بین رفتن شغل‌های آنلاین و امکانات برای خلق درآمد به دلیل نگرانی‌های امنیتی و قطعی اینترنت؛ فقدان مقطعی دسترسی به بستگان خارج از کشور یا حتی شهرهای دیگر و همچنین از دست دادن فرصت حضور در مراسم جشن یا سوگواری (نوروز، تولد، فارغ‌التحصیلی، ازدواج، مرگ)؛ فقدان حمایت اجتماعی به دلیل قطعی اینترنت و انزوا؛ از دست دادن فرصت خداحافظی با دوستان و عزیزان هنگام قطع ارتباطات؛ از دست رفتن اعتماد به جهان به عنوان مکانی امن؛ فقدان اعتماد به رهبران و مقامات در وضعیت ابهام؛ فقدان آزادی در رفت و آمد دلخواه به دلیل درگیری‌ها و محدودیت‌ها؛ فقدان ارتباط مداوم به دلیل قطعی اینترنت پایدار و…

مواردی که مطرح شد جدا از فقدان‌های واضح مانند مرگ عزیزی در جنگ، از دست دادن شغل به دلیل تعطیلی‌ها، از دست رفتن درآمد و معیشت، قطعی اینترنت، آسیب‌ به مناطق تجاری و مسکونی، فقدان خانه یا آپارتمان در بمباران‌ و فقدان امنیت غذایی و سرپناه است.

Digital Blackout and Ambiguous Loss A Review of Internet Shutdowns

گذران زندگی با فقدان مبهم

فقدان‌های مبهم همه‌ جا وجود دارند، اما به ندرت به رسمیت شناخته می‌شوند؛ و حتی برای تجربه‌کنندگان آن، به سختی قابل تشخیص هستند. اگرچه همه فقدان‌ها استرس‌زا هستند، اما فقدان مبهم استرس بیشتری به همراه دارد؛ زیرا غم را به احساسی پایدار و منجمد تبدیل می‌کند. در بیشتر مواقع، افراد منتظر بازگشت به وضعیت عادی می‌مانند، اما این بازگشت کمتر رخ می‌دهد و در صورت ادامه یافتن می تواند به روان‌زخم یا تروما منجر شود.

همانطور که در مقاله گفتیم، شاید پیشنهاد پاولین باس برای کاهش استرس در این دوران مبهم، موثر باشد: فقدان‌ ها را —واضح یا مبهم— شناسایی کنید، بپذیرید و به خود، زمان سوگواری بدهید. اما تا چه اندازه می‌توانیم فقدان‌ها را بپذیریم؟ تا چه مدت می‌توان سوگوار باقی ماند؟ این سوالی است که شاید پاسخ دادن به آن چندان ساده نباشد.

مقاله را روایتی عمیق از کاربری دیگر به پایان می‌بریم:

«جهان مجازی، دهکده آرام و امن ما شده [بود]، خیلی‌هایمان اثاثِ جهانمان را آورده‌ایم همین‌جا و همین‌جا کار می‌کنیم و همین‌جا می‌خوابیم و همین‌جا بیدار می‌شویم و همین‌جا معاشرت می‌کنیم و همین‌جا کتاب می‌خوانیم و همین‌جا می‌فهمیم و می‌رنجیم و التیام پیدا می‌کنیم و… ناگهان چشم باز کردیم و خودمان را بیرون دهکده یافتیم؛ دست‌خالی، جدا افتاده، غریب… ما غمگینیم، مثل کودکی که راه خانه‌اش را گم کرده؛ می‌خواهیم به دهکده‌ی امن و آشنای خودمان برگردیم».

 

منابع

Curran, J., Fenton, N., & Freedman, D. (2012). Misunderstanding the internet.

Graham, G. (2012). The internet: A philosophical inquiry

Boss, P., & Carnes, D. (2012). The myth of closure.

فهرست عناوین

کوله پشتی
ورود

هنوز حساب کاربری ندارید؟

ایجاد حساب کاربری