رنج فردی زنان و ریشههای اجتماعی آن
آنچه در اتاق درمان به شکل رنج فردی یک زن بیان میشود، لزوماً مسئلهای فردی نیست؛ چهبسا ریشه در مناسبات اجتماعی، فرهنگی یا ساختاری داشته باشد. ترس، تردید نسبت به خود، احساس گناه، دشواری در بیان خواستهها یا ناتوانی در اعتماد به قضاوت خویش، هرچند بهصورت تجربهای درونی زیسته میشوند؛ میتوانند در روابطی شکل گرفته باشند که در آنها دسترسی به اختیار، اعتبار، قدرت تصمیمگیری و منابع بهطور نابرابر توزیع شده است.
این همان چیزی است که گزارهی فمینیستی «امر شخصی، سیاسی است» آشکار میکند: زندگی روانی زنان را نمیتوان همیشه جدا از روابط اجتماعیای فهمید که این زندگی، درون آنها شکل گرفته است.
در مقاله پیشرو میخواهیم این پرسش را دنبال کنیم که اگر رنجهای شخصی زنان، درون مناسبات اجتماعی و قدرت شکل میگیرند، اتاق درمان تا چه اندازه از این مناسبات جداست؟ آیا رابطهی درمانی میتواند، حتی ناخواسته، همان الگوهای قدرت و نابرابری را بازتولید کند که بخشی از رنج مراجع را شکل دادهاند؟

زن و سوگواریهایش
امر شخصی، سیاسی است
«امر شخصی، سیاسی است» (The personal is political) شعاری است که از دل حلقههای آگاهیبخشی (Consciousness raising) فمینیستهای موج دوم در دههی شصت و هفتاد میلادی بیرون آمد.
ماجرا بسیار ساده شروع شد: زنها در گروههای کوچک دور هم مینشستند و از تجربههایی میگفتند که تا قبل از آن خصوصی و شرمآور فرض میشد؛ از خستگی بیوقفهی خانه یا امیالی که سرکوب میشد گرفته، تا از کتکها و خشونتهای خانگی که «مسئلهی داخلی خانواده» خوانده میشد.
کاری که این روایتگریها میکرد در نگاه اول بهنظر ساده بود اما بهتدریج بنیاد بسیاری از خشونتها و تبعیضهای پنهان علیه زنان را میلرزاند: هنگامی که هر زن رنج بهظاهر خصوصی خودش را بیان میکرد، و کمکم معلوم میشد این رنج، فقط رنج او بهتنهایی نیست و تجربهی مشترکی میان او و همنسلانش است.
آنچه در تعریف شخصیاش بهحساب ضعف شخصی خودش گذاشته بود، دیگری هم با همان زبان خودش را بابتش سرزنش میکرد. جایی در این سیکل معیوب، واقعیتی آشکار شد که دیگر نمیشد نادیدهاش گرفت: تمامی این رنجها الگوی مشترکی دارند؛ یعنی ساختار پدر-مردسالار.
این شعار، در نخستین و سادهترین معنایش، به این نکته اشاره داشت که آنچه در خانه و در خلوت و خصوصی میگذرد هم میتواند موضوع سیاست باشد؛ شاید در دید بسیاری خشونت خانگی یا تقسیم کار خانه، امری «شخصی» به نظر میرسد، اما در واقع مسئلهای عمومی است.
علاوه بر این، شعار یک لایهی عمیقتر هم داشت که بسیار اهمیت دارد. در واقع این شعار بیان میکرد که هر آنچه ما «شخصی» مینامیم، پیشاپیش درون شبکهای از مناسبات قدرت شکل گرفته است.
زن پیش از آنکه وارد خانه شود، وارد جهانی شده که در آن زنبودن معنایی از پیش تعیینشده دارد؛ پیش از آنکه همسر شود، معنای همسربودن را به ارث برده؛ پیش از آنکه مادر شود، تقسیم کاری را پذیرفته که مراقبت و پرورش فرزندان را به نام غریزه و نقش مادری بر دوش او گذاشته است.
بنابراین آنچه در زیر یک سقف برای زن اتفاق میافتد، لزوماً خصوصی نیست. در واقع امر خصوصی دقیقاً همان جایی شده که امر عمومی توانسته است خودش را طبیعی و بدیهی جا بزند.
و چه بسا هرچه چیزی طبیعیتر جلوه کند، دست قدرت در ساختارش پنهانتر بوده است؛ چون قدرت وقتی موفق است که دیگر شبیه قدرت به نظر نرسد، بلکه شبیه «همانطور که باید باشد» به نظر برسد.

I got it from her and she got it from her
از همینرو بود که جنبش زنان توانست تجربههای بهظاهر پراکنده را کنار هم بگذارد و در آنها الگوهای پدر-مردسالارانه را ببیند. خشونت خانگی، نارضایتی از ازدواج، کار بیمزد خانه، کنترل بدن، تجربهی خشونت جنسی، مادری اجباری و وابستگی اقتصادی، دیگر تقدیر بیقید و شرط زنان نبود که هر کدام بهندرت برای فردی اتفاق افتاده باشد؛ شباهتی میانشان بود که تصادفی نبود.
تجربهی شخصی از همینجا بهسوی ساختار سیاسی باز شد؛ و این نکته را باید جدی گرفت، نه از آنرو که هر تجربهی فردی را میشود به یک ساختار سیاسی فروکاست و در آن حل کرد، بلکه از آنرو که هیچ تجربهای بیرون از جهان اجتماعی تولید نمیشود.
تفاوت این دو حرف اگرچه ظریف اما سرنوشتساز است: معنی این شعار به این صورت نبود که رنج تو واقعی نیست و فقط بازتاب ساختار است؛ بلکه مدعی بود که رنج تو آنقدر واقعی است که نمیتوان آن را از جهانی که در آن ساخته شده جدا کرد.
فهم رنج زن در متن زندگی او
یکی از جنبههای نمود این شعار در کار روانشناسی فمینیستی را بهوضوح میتوان در کار لنور واکر (Lenore Walker) بر زنان کتکخورده دید. بیشتر روانشناسان پیش از واکر، ماندن زن در رابطهی خشونتآمیز را به روان معیوب خودش نسبت میدادند؛ به مازوخیسم، به وابستگی، یا حتی به رضایتی پنهان.
واکر همین رنج بهظاهر خصوصی را برگرداند و ساختارش را نشان داد: چرخهای از خشونت و پشیمانی که امید را زنده نگه میدارد، و شبکهای از ترس و وابستگی اقتصادی و نبود حمایت که رفتن را ناممکن میکند.
پرسش سرزنشگرانهی «چرا نمیرود؟» در دست او به پرسش سیاسی «چه چیزی رفتن را ناممکن کرده؟» بدل شد. لذا کار واکر پیش از آنکه یک نظریهی خشونت باشد، در واقع اجرای تماموکمال «امر شخصی، سیاسی است» در اتاق درمان، در کار با یک زن است.
برای آشنایی بیشتر با رویکرد فمنیستی در اتاق درمان، میتوانید ویدیوی جلسه درمانی لنور واکر با مراجع خود را در سایت دالان مشاهده کنید.
از نابرابری اجتماعی تا رابطهی درمانی
ما روانشناسان در اینجا باید از خود بپرسیم اگر امر شخصی سیاسی است، پس روایت رنجهای زنان و رویکردهای روانشناسی و ساختار رواندرمانی در اتاق درمان به چه صورت است؟ مگر روان درمانی چیزی جز ورود به خصوصیترین لایههای زندگی آدمی است؟
مگر اتاق درمان جایی نیست که فرد دربارهی ترسها، میلها، روابط، بدن، خانواده، کودکی و شکستهایش حرف میزند؟ پس در این صورت، چه میشود اگر همین رابطهی بهظاهر خصوصی هم خودش نهتنها حامل مناسبات قدرت بلکه بازتولیدکنندهی آن هم باشد؟ چه میشود اگر رابطهای که قرار است رنج را بفهمد و التیام دهد، بیآنکه بداند، همان مناسباتی را از نو بسازد که بخشی از آن رنج را رقم زدهاند؟
گروه روانشناسی دالان، در نظر دارد کارگاهی در جهت آشنایی بیشتر درمانگران و دانشجویان با دغدغههای فمنیستی در اتاق درمان برگزار کند. اگر شما هم علاقهمندید، با ما همراه باشید.
منابع
Walker, L. E. (1979). The Battered Woman. New York: Harper & Row.
*نقاشیها، آثار Caitlin Connolly نقاش و مجسمهساز آمریکایی هستند.
