توده و فقدان پدر
درست در زمانهای که سخن از رشد و گسترش آگاهی میرود و بحث دربارۀ فردیت و انتخابهای فردی در اوج است؛ گسترش شبکههای اجتماعی و رسانهها این تصور را ایجاد کرده که انسان از بند خرافات و اساطیر رها شده و به خودبنیادی رسیده است.
در چنین شرایطی، بازگشت به پرسش از «شکلگیری رفتارهای تودهای و گَلهای» اهمیتی دوچندان دارد.
منطق جهانِ مصرفزدۀ متأخر که هجومی بیسابقه به ارکان حیات اجتماعی-تاریخی «ما» آورده، هرچه بیشتر در حال زدودن امکانهای حوزۀ عمومی و خرد کردن عناصر آن به تودهها و جماعتهای بیشکل است.
جماعتهایی که هرچه بیشتر در رفتارهای فرقهای، غوطه میخورند و چیزی نیستند جز مسیری بیوالایش برای ابراز بیواسطۀ عشق و نفرت.
در زمانهای که منطق اقتصادی-سیاسی آن، هرچه بیشتر به امر اجتماعی، دموکراسی و حقوق انسانی حملهور شده؛ با ظهور رفتارهایی تودهای مواجهیم که نه لزوماً حول یک «پدر کاریزماتیک» که حول کینتوزیِ حاصل از یک جهان «بیپدر» ممکن شدهاند.
به عبارت دقیقتر، نابود شدنِ پیوندهای اجتماعی به بروز «وحشت از انزوا» میانجامد و این وحشت، زمینهای اصلی برای ادغام کردن خود در یک جماعت را فراهم میکند.
جراحت خودشیفتگی
حالا الگوریتمها، اجتماعات آنلاین و احساس محرومیت مشترک، بستری برای ظهور فرقهگراییِ نوپدیدی میشوند که ظهور و بروزش را در فضاهای مختلف (خاصه فضای آنلاین) میتوان بیشتر مشاهده کرد.
جهانیسازی و فرهنگ مصرفی، آرمانِ ایگوی بسیار پر زرقوبرق، دستنیافتنی و خودشیفتهواری را به سوژهها تزریق کرده است: تصویری از فردِ موفق، ثروتمند و مستقل.
اما این تصویر با تصویر واقعی حیات «ما» واجد شکافی عمیق است. وقتی شکاف میان وضعیت واقعی سوژه و آن آرمانِ ایگوی تزریقشده از حد میگذرد، جراحتِ خودشیفتگی (Narcissistic Injury) رخ میدهد.
نتیجۀ این جراحت، ایجاد فورانی از کینتوزی (Ressentiment) است؛ خشمی خفته و ویرانگر ناشی از ناتوانی در رسیدن به آرمانی که وعدهاش را داده بودند.
این ناکامی، ماشۀ جنبشها و تحرکات فرقهای را میچکاند و طیفی وسیع از رفتارهای گَلّهای و فرقهگرایانه را ممکن میکند که پاسخی به همین شکاف و اضطراب سیستماتیک تحملناپذیر هستند.
در این فضای جدید به جای یک «رهبر کاریزماتیک» گویی یک کینتوزیِ عمیق نشسته است؛ لذا به شکل نمادین، فیگورهایی را برمیکشد و حول آن سازمان مییابد که تجسدی از همین کینتوزی باشد.
والایشزدایی
این منطق فرقهای-تودهای نوپدید، نه در صدد ساختن یا پس گرفتن چیزی، که یکسر در صدد ویران کردنِ آن چیزی است که آن را دشمن میپندارد.
اینجا با والایشزدایی (Desublimation) همهچیز مواجهیم. بیارزشسازیِ همۀ ارزشها، بیآبروسازیِ همۀ آبروداران، بیمنطقسازیِ همۀ منطقها و… .
این فرایند که با میانجیِ یک رفتار تودهای و گلهای ممکن میشود، هر مرجع اقتداری را همچون شر میپندارد و مورد تهاجم قرار میدهد و آزادی را از حقِ بیان (داشتن بَیّنه و ادله و…) به «حق مهارنشدنیِ توهین، بیآبروسازی و اعمال خشونت» تقلیل میدهد.
اینجا نقطهای مهم در پیوند خوردنِ رفتار تودهای با ظهور شکلی از وارونگیِ ارزشی است که یکسره در خدمت ارضای رانۀ مرگ است.
تودۀ معاصر دیگر، تودهای تسلیمشده در برابر عظمتِ یک رهبر نیست؛ بلکه تودهای است مستأصل از نیهیلیسم، زخمخورده از فقدانِ امنیت اجتماعی، غرق در فرهنگ مصرفی و جداشده از اخلاقِ مسئولیتپذیری.
در پی تخریب دموکراسی
این توده، «آزادی» را نه در مشارکت دموکراتیک، بلکه در حق اعمال خشونتِ بیمهار و سلاحسازی از کینتوزی میبیند.
جهانِ متأخر ما با تلاش برای نابودی امر اجتماعی، فرآیند عقبگرد (Regression) روانی را شتاب بخشیده و تودهای ساخته است به طوری که آرمان ایگوی آن، تخریبِ خودِ دموکراسی و انتقامگیری از جهان است.
بنابراین تمدن معاصر ما، علیرغم تمام پیشرفتهای تکنولوژیکش از عقبگرد و ارتجاع و پسرفتهای تودهای مصون نیست.
بازگشت به فروید
متن فروید دربارۀ رفتارهای تودهای هنوز هم توضیحدهندۀ بسیاری از مکانیسمهای روانی-اجتماعی رفتارهای تودهای و گلهای است.
روانشناسی فردی را از روانشناسی جمعی نمیتوان منفک دانست؛ پیوندهای روانی افراد در تودهها از جنس پیوندهای لیبیدویی است و درست به همین معنا:
- مواجهه عقلانی با توده غالباً شکست میخورد؛
- قدرت توده حاصل پیوندهای عاطفی ناخودآگاه است؛
- و رفتار تودهای بازگشت به رفتار گلهای برای بازیابی احساس امنیت است.
بازخوانی این مضامین و گزارهها و بازاندیشیهای وفادار به متن اصلی میتواند تلاشی باشد برای فهم درونی وضعیت معاصر ما.
فهم منطق درونیِ این فضا و اقتصاد میلِ حاکم بر آن، بستری است برای فهم امکانهای مقاومتی که در درون همین فضا نهفتهاند. به عبارت دیگر، درست در برابر این منطق تودهای-گلّهای و در بطن همین فضای مبتنی بر اضطراب سیستماتیک و کینتوزی، امکانهایی برای مقاومت _هم در فضای روانی ما هم در منطق امر اجتماعی ما_ نهفته است.
دورۀ حاضر بنا دارد روی این موارد تمرکز کند و با بازخوانیِ مقالۀ فروید در این باره، تصویری از وضعیت معاصر ما ارائه دهد. با این اوصاف هدف از دورۀ پیشرو، بازخوانیِ مقالۀ فروید در اینباره و نسبتش با جهان معاصر ماست.
منابع
فروید، زیگموند (1397). روانشناسی تودهای و تحلیل ایگو. ترجمۀ سارا رفیعی، نشر نی.
Mishra, P. (2017). Age of anger. New York.
Han, B. C. (2017). In the swarm: Digital prospects (Vol. 3). MIT press.
Dean, J. (2010). Blog theory: Feedback and capture in the circuits of drive. Polity.

