بداهه‌پردازی در کف خیابان: تحلیلی بر شورش‌های آزادی طلبانه

ما اغلب شبیه بازیگرانی هستیم که ناگهان روی صحنه‌ای بزرگ و از پیش چیده شده رها شده‌ایم؛ صحنه‌ای که دکورش را ما نچیده‌ایم و دیالوگ‌هایش را نویسندگانی که سال‌ها پیش مرده‌اند، برایمان نوشته‌اند.

ما به دنیا می‌آییم و متنی را در دست می‌گیریم که گویی پیش از اولین گریه‌ی کودکی، «نقش» ما را تا آخرین پرده تعیین کرده است. این «اسکریپت» قدیمی تا زمانی کار می‌کند که ما باور کنیم این کلمات، صدای واقعی خود ماست و این دکور، تنها جهان ممکن است.

اما وضعیت امروز ما، بیشتر شبیه آن لحظه‌ی دلهره‌آور در تئاتر است که بازیگر وسط اجرا مکث می‌کند، به متن نگاه می‌کند و می‌بیند کلمات دیگر در دهانش نمی‌چرخند. او ناگهان حس می‌کند این صحنه دیگر «خانه» نیست؛ بلکه دکوری کهنه و تنگ است که دارد روی سرش آوار می‌شود.

این لحظه‌ی توقف، این شکاف ناگهانی در روزمرگی که ما را با عریانیِ واقعیت روبرو می‌کند، همان چیزی است که در روانکاوی، «صحنه آغازین» نامیده می‌شود؛ لحظه‌ای که نظم نمادین پیشین فرومی‌ریزد و ما مجبوریم بدون متنِ از پیش‌نوشته شده، با وحشت و امیدِ تصمیم‌گیری مواجه شویم.

حال پرسش اینجاست: وقتی بازیگران جدید با این صحنه آغازین روبرو می‌شوند و تصمیم می‌گیرند دیگر طبق آن متنِ مقدسِ قدیمی بازی نکنند، چه بر سر نمایش می‌آید؟ وقتی آن‌ها شروع به «بداهه‌پردازی» در کف خیابان می‌کنند، جامعه چطور باید از دل این لکنت زبان و هرج‌ومرج، سناریوی تازه‌ای برای زیستن بنویسد؟

جامعه به مثابه صحنه‌ای برای نمایش هویت

برای درک عمیق تحولات امروز، باید ابتدا به این پرسش بنیادین بازگردیم که چگونه خود را به عنوان یک «ما»ی واحد تعریف می‌کنیم؟ بندیکت اندرسون (Benedict Anderson)، متفکر برجسته علوم سیاسی، ملت را نه یک واقعیت فیزیکی صرف، بلکه یک «جامعه سیاسی خیالی» می‌نامد.

واژه «خیالی» در اینجا به معنای دروغین بودن نیست، بلکه اشاره به واقعیتی ظریف دارد: اگرچه ما هرگز میلیون‌ها هم‌وطن خود را نخواهیم دید و نامشان را نخواهیم شنید، اما در ذهنمان تصویری زنده از یک همبستگی عمیق با آن‌ها داریم.

در بافت فرهنگی ما، این «تخیل» در دو فرم متفاوت و گاه متضاد رخ‌نمایی می‌کند: گروهی که با تخیلِ «فرزندان کوروش» خود را به گذشته‌ای باستانی پیوند می‌زنند و گروهی دیگر که ذیل مفهومِ «ملت شهادت»، هویت خویش را در تداوم یک آرمان انقلابی تعریف می‌کنند.

نکته مشترک اینجاست که هر دو گروه، فارغ از نابرابری‌های موجود در واقعیت، ملت را به عنوان یک «رفاقت عمیق» تصور می‌کنند و حاضرند برای این تصویر ذهنی، جان خود را فدا کنند.

این دو روایت برای بقا نیازمند نمادهایی هستند که «فناپذیری» انسان را به «تداوم» و «معنا» تبدیل کند. همان‌طور که اندرسون توضیح می‌دهد، هیچ نمادی برای یک فرهنگ ناسیونالیسم، گیراتر از «گورهای نمادین» و «آرامگاه‌های سربازان گمنام» نیست. 

این نمادها که سرشار از «تخیلات ملی شبح‌وار» (ghostly national imaginings) هستند، به هر دو گروه کمک می‌کنند تا «شانس» جغرافیایی تولد را به یک «سرنوشت» اجتناب‌ناپذیر تبدیل کنند. در واقع، هر دو جریان می‌کوشند روایت خود را چنان جلوه دهند که گویی از یک «گذشته بی‌آغاز» سر برآورده و به سمت آینده‌ای بی‌پایان در حرکت است؛ تلاشی که هدف نهایی آن، مقدس کردن «صحنه آغازین» جامعه است.

ظهور بازیگران جدید: نسل شبکه

اما درست در دل این نبردِ روایت‌های تاریخی، پدیده‌ی جدیدی قواعد بازی را برهم زده است. مانوئل کاستلز (Manuel Castells) در کتاب «شبکه‌های خشم و امید: جنبش‌های اجتماعی در عصر اینترنت» (ویرایش دوم، ۲۰۱۵)، تلاش می‌کند تا الگوی جدیدی از کنشگری را تئوریزه کند که آن را «جنبش‌های اجتماعی شبکه‌ای» (Networked Social Movements) می‌نامد.

در این نسخه، نویسنده با بررسی اعتراضات جدیدتر (مانند برزیل ۲۰۱۴-۲۰۱۳ و ترکیه ۲۰۱۳)، نشان می‌دهد که این جنبش‌ها صرفاً جرقه‌هایی زودگذر نبودند، بلکه یک «الگوی جهانی» (Global Trend) و ویژگی ساختاری جوامع در عصر اطلاعات هستند؛ ویژگی‌هایی که در نسلی جدید با طرد روایت‌های رسمی و سلسله‌مراتبی نمود پیدا کرده است.

این نسل، احزاب سیاسی و ساختارهای عمودی قدرت را نادیده گرفته و با بی‌اعتمادی به رسانه‌های رسمی، ساختاری «افقی» و «بدون رهبر» را بر بستر اینترنت و مجامع محلی شکل داده است.

اگر در گذشته، حکومت‌ها می‌توانستند با کنترل تریبون‌ها «معنا» را در انحصار خود داشته باشند، امروز با ظهور «ارتباطات انبوه خودمختار» (Mass self-communication) این انحصار شکسته شده است. در این فضای نوظهور، پیام‌ها از «بسیاری به بسیاری دیگر» منتقل می‌شوند و تولید و توزیع محتوا کاملاً خودمختار است. 

این همان چیزی است که کاستلز آن را «فضای خودمختاری» (Space of Autonomy) می‌نامد؛ بستری تکنولوژیک که به بازیگرانِ اجتماعی اجازه می‌دهد در برابر نهادها، نقش یک «ضد قدرت» را ایفا کنند.

موتور محرک این تغییرات در صحنه اجتماعی، نه صرفاً یک  برنامه‌ی عاقلانه سیاسی و محاسبه شده، بلکه یک فرآیند روانی-عصبی پیچیده است که مانوئل کاستلز آن را ذیل «نظریه هوش عاطفی» (Theory of Affective Intelligence) صورت‌بندی می‌کند.

داستان از «اضطراب» و «ترس» آغاز می‌شود؛ ساختارهای مسلط تلاش می‌کنند با تزریق اضطراب و ترس، جامعه را فلج کنند و  مردم را به انفعال و دوری‌گزینی (Avoidance) وادار کنند. اما درست در لحظه‌ای که فرد یک بی‌عدالتی آشکار را درک و عامل آن را شناسایی می‌کند، ذهن، ترس را به «خشم» بدل می‌سازد. 

برخلاف ترس که دعوت به سکون می‌کند، خشم سوختِ «رفتار ریسک‌پذیر» است و فرد را به سمت برخورد با منبع تهدید هل می‌دهد و اینجاست که مفهوم «با هم بودن» (Togetherness) اهمیتی حیاتی می‌یابد؛ پادزهری برای ترس ناشی از سرکوب.

این احساس زمانی که با هم‌ذات‌پنداری با قربانیانِ یک رخداد تلخ (مثل خودسوزی یا سرکوب) گره می‌خورد، به نقطه جوش خود یعنی «انزجار» (Outrage) می‌رسد و سدّ ترس را به طور کامل می‌شکند.

در نهایت، این خشم و انزجار زمانی به کنش هدفمند بدل می‌شود که با «امید» به آینده پیوند بخورد؛ امیدی برای چیدن صحنه‌ای جدید، فارغ از سایه‌های سنگین گذشته.

فانتزی؛ قوام‌بخش واقعیت اجتماعی

تا اینجا گفتیم جامعه مانند صحنه‌ای از تئاتر است که بازیگرانش با تکیه بر یک داستان مشترک، نقش‌های خود را ایفا می‌کنند. اما سوال اساسی اینجاست: چه چیزی این صحنه را سرپا نگه می‌دارد؟ اسلاوی ژیژک، فیلسوف معاصر، در کتاب «ابژه والای ایدئولوژی» (The Sublime Object of Ideology) پاسخ تکان‌دهنده‌ای دارد: «فانتزی».

برخلاف این تصور که ممکن است فانتزی را صرفا توهم یا فرار از واقعیت می داند، ژیژک در کتاب «ابژه والای ایدئولوژی» معتقد است فانتزی همان چیزی است که به واقعیت اجتماعی قوام می بخشد. این فانتزی است که روی شکاف‌های عمیق، فقر و تضادهای حل‌نشده‌ی جامعه پرده می‌کشد تا زندگی قابل‌تحمل شود.

وقتی فانتزی جمعی فرومی‌ریزد

ما سال‌ها با فرمول نانوشته‌ای زندگی کرده‌ایم که ژیژک آن را «خرد بدبینانه» (Cynical Reason) می‌نامد: «آن‌ها خیلی خوب می‌دانند که چه می‌کنند، اما همچنان آن را انجام می‌دهند». ما می‌دانیم برخی ساختارها ناکارآمدند، اما در عمل طوری رفتار می‌کنیم که انگار همه‌چیز سر جای خودش است.

اما فانتزی‌ها تاریخ انقضاء دارند. زمانی فرا می‌رسد که واقعیت‌های تلخ آن‌قدر عریان می‌شوند که دیگر هیچ پرده‌ای نمی‌تواند آن‌ها را بپوشاند. وقتی فانتزیِ «انسجام» فرومی‌ریزد، جامعه با حقیقت روبرو نمی‌شود، بلکه با چیزی وحشتناک‌تر مواجه می‌شود: «هجوم امر واقع» (The Eruption of the Real).

این وضعیت یادآور قصه مشهور «لباس جدید پادشاه» اثر هانس کریستین اندرسن است. در این داستان، دو خیاط فریبکار ادعا می‌کنند پارچه‌ای جادویی می‌بافند که برای افراد نادان، نامرئی است. پادشاه و مردم شهر که نمی‌خواستند احمق به نظر برسند، با اینکه چیزی نمی‌دیدند، وانمود کردند لباس باشکوهی بر تن پادشاه است و او با تنی برهنه در شهر رژه رفت.

این همان وضعیت «خرد بدبینانه» است؛ تظاهر جمعی برای حفظ نظم موجود. اما لحظه‌ی رهایی در داستان زمانی رقم خورد که کودکی صادقانه فریاد زد: «او لخت است!» و با این فریاد، توافق جمعی بر سر دروغ را درهم شکست.

نسل جدیدی که امروز در خیابان‌ها فریاد می‌زند، در واقع همان کودک داستان است. کارِ بزرگ نسل نو این نیست که واقعیتی پنهان را کشف کرده، بلکه این است که جسارت «بیان کردن» آن را یافته است. فریاد آن‌ها پایان دوران تظاهر، انقضای فانتزی‌های کهنه و دعوتی به پذیرش حقیقت برای ساختن معنایی جدید است.

بازپیکربندی: نه انکار گذشته، بلکه نجات آینده

در مواجهه با این فروپاشی، واکنش اولیه محافظه‌کاران معمولاً اتهام‌زنی است: «شما دارید آرمان های تاریخ (ما) را انکار می‌کنید». اما آیا واقعاً نسل نو به دنبال پاک کردن حافظه و شروع از نقطه صفر است؟ 

پل ریکور، فیلسوف حافظه و روایت، پاسخ منفی می‌دهد و مفهوم درخشان «بازپیکربندی» (Refiguration) را پیش روی ما می‌گذارد. ماجرا نه حذف گذشته، بلکه تغییر در «پیرنگ» (Plot) داستان است.

تاریخ یک متن منجمد نیست که معنایش برای همیشه توسط گذشتگان تعیین شده باشد، بلکه زمانی کامل می‌شود که توسط نسل جدید در بسترِ دردها و آرزوهای امروزش بازخوانی و «اجرا» شود. نسل جدید نمی‌گوید وقایع گذشته رخ نداده‌اند، بلکه با تغییر زاویه دید و جابه‌جایی جایگاه قهرمانان و ضد قهرمانان، روابط علت و معلولیِ تحمیلی را برهم می‌زند تا گذشته را از یک «سرنوشت محتوم» به مقدمه‌ای برای یک «پایان جدید» تبدیل کند.

چرا بازپیکربندی برای جامعه حیاتی است؟

به عقیده پل ریکور بدون بازخوانی صحنه نخستینِ جامعه، گرفتار استبدادِ «یکسان‌بودگی» (Idem) می‌شویم؛ هویتی که تنها بر تکرار ملال‌آور گذشته و حفظ وضعیت موجود اصرار دارد.

در مقابل، خیزش‌های خیابانی تلاشی برای رسیدن به «خودبودگی» (Ipse) است؛ هویتی پویا که توانایی تغییر و همزمان وفای به عهد را دارد. نسل جدید با حضور در خیابان، علیه نقش‌های فرعی و منفعل که برایش نوشته شده طغیان می‌کند تا مقام «عاملیت» (Authorship) را پس بگیرد.

آن‌ها دیگر نمی‌خواهند شخصیت‌های فرعی و ساکت داستانی باشند که دیگران برایشان نوشته‌اند. آن‌ها می‌خواهند نویسندگان سرنوشت خویش باشند. حضور در خیابان تلاشی است برای اینکه رنج‌های خصوصی و بی‌صدا، تبدیل به یک «روایت عمومی» و قدرتمند شود.

بازنویسی تاریخ: از داکا تا تهران

در بخش‌های پیشین دیدیم چگونه نظریه‌پردازها (اندرسون، کاستلز، ژیژک و ریکور) توضیح می‌دهند که روایت‌های کهنه تاریخ انقضاء دارند. اما این مفاهیم تنها روی کاغذ نیستند. نگاهی به تحولات جهان در سال‌های اخیر نشان می‌دهد چگونه جوامع مختلف در لحظات بحرانی، صحنه‌های آغازین فرسوده را کنار می‌زنند و برای خلق یک واقعیت جدید تلاش می‌کنند.

 

سقوط ناگهانی فانتزی: بنگلادش ۲۰۲۴

شاید حیرت‌انگیزترین پرده از نمایش سیاسی دوران ما، نه در رمان‌های علمی-تخیلی، بلکه در وقایع تابستان ۲۰۲۴ بنگلادش اجرا شد. بیایید این کشور را به عنوان یک «صحنه» بازخوانی کنیم؛ جایی که دکور به‌ظاهر مستحکم یک تمامیت خواهی ۱۵ ساله، نه با کودتای نظامی، بلکه با هجوم ناگهانی واقعیت توسط «نسل Z» فروریخت.

گزارش‌های گاردین روایت می‌کنند که چگونه بازیگران جدید (دانشجویان) با شعار قاطع «ما این رژیم را بیرون کردیم»، آن متن مقدسی را که شیخ حَسینه (Sheikh Hasina؛ نخست وزیر وقت) را ضامن ابدی ثبات معرفی می‌کرد، پاره کردند. 

این نسل با تبدیل «خیابان» به صحنه‌ی اصلی، ثابت کرد که وقتی اعتبارِ متنِ قدیمی نزد بازیگران تمام شود، قدرتمندترین نهادها نیز در برابر بداهه‌پردازیِ نسل نو، چون خانه‌ای پوشالی ناپدید می‌شوند.

 

بازپیکربندی روایت قانون اساسی: شیلی

همان‌طور که گزارش تحلیلی نیویورک‌تایمز (۲۰۱۹) نشان داد، در شیلی اعتراض به افزایش اندک قیمت بلیط مترو نه به یک شورش کور، بلکه به جنبشی تاریخی برای بازنویسی قانون اساسی ختم شد. معترضان با شعار مشهور «موضوع ۳۰ پزو نیست، موضوع ۳۰ سال است» به خیابان آمدند.

نسل جدید در شیلی دریافت که روایت حاکم، دیگر پاسخگوی امیال آن‌ها نیست. آن‌ها صرفاً به دنبال اصلاحات جزئی نبودند؛ آن‌ها خواستار «تغییر صحنه» بودند. این همان مفهوم بازپیکربندی روایت است؛ جایی که جامعه تصمیم می‌گیرد داستانش را نه بر اساس میراث دیکتاتورهای گذشته، بلکه بر اساس نیازهای امروز بازنویسی کند.

ایران و نسل Z: بازپس‌گیری «زندگی»

جامعه‌شناسان مدت‌هاست هشدار داده‌اند که جامعه در میان دو روایت کلیشه‌ای (باستان‌گرایی افراطی و ایدئولوژی رسمی) گرفتار شده است. اما آن‌طور که آصف بیات در نظریه «سیاستِ زندگی» (Life as Politics) صورت‌بندی می‌کند، نسل جدید راه سومی را برگزیده است.

برای این نسل، امر سیاسی دیگر لزوماً در ایدئولوژی‌های بزرگ نهفته نیست، بلکه در جزئیاتِ خودِ «زندگی معمولی» متبلور می‌شود. این نسل شبیه به همتایانش در بنگلادش و شیلی، دیگر خریدار روایت‌های کهنه نیست. پروژه اصلی آن‌ها تثبیت «زندگی» یا به تعبیر روانکاوانه تغییر فانتزی بنیادین است.

همان‌طور که بیات استدلال می‌کند، جوانان با پافشاری بر «جوانی کردن» و طلب کردن شادی‌های معمولی، در حال عبور از فرهنگ مرگ‌‌اندیشی به سمت «زندگی» هستند. آن‌ها خیابان را نه میدان جنگ، بلکه فضایی برای زیستن می‌خواهند. این کنش‌ها تلاشی است برای بازپیکربندی معنای «بودن»؛ جایی که «زندگی معمولی» از حاشیه به متن می‌آید و روایتی زمینی و انسانی، جایگزین فانتزی‌های آسمانی و تاریخی می‌شود.

آزادی در تاریکی خانه نیست، در روشنایی خیابان است

ما در دوران گذار ایستاده‌ایم؛ جایی که روایت‌های کهنه فروریخته‌اند و صحنه جدید هنوز کامل شکل نگرفته است. در این میان، بزرگ‌ترین وسوسه شاید انزوا و ناامیدی باشد. اما هانا آرنت، فیلسوفی که زیستن در تاریک‌ترین دوران‌ها را تجربه کرده بود، پاسخی تکان‌دهنده برای امروز ما دارد؛ خانه شاید به ما «ایمنی» بدهد، اما هرگز به ما «آزادی» نخواهد داد.

از نظر آرنت، آزادی یک حس درونی یا خلوت عارفانه نیست که بتوان در انزوا به آن دست یافت. آزادی دقیقاً معادل لحظه «ظهور» (Appearance) است. تا زمانی که ما در قلمرو خصوصی (خانه) پنهان شده‌ایم؛ تحت سلطه «ضرورت‌های بدن» (مثل غذا و خواب) هستیم و از واقعیت جهان محروم مانده‌ایم. آزادی تنها زمانی متولد می‌شود که ما شجاعت خروج از پناهگاه را می‌یابیم و در فضای عمومی، در میان دیگران ظاهر می‌شویم. به بیان ساده‌تر: ما آزاد نیستیم مگر آنکه دیده شویم.

البته این «ظهور» لزوماً به معنای سخنرانی‌های غرا نیست. جودیت باتلر (Judith Butler) در کتاب «یادداشت‌هایی بر نظریه کنش‌گرانه تجمع» (۲۰۱۵) به ما می‌آموزد که چگونه صرفِ حضور بدن‌ها در خیابان، خود یک زبان قدرتمند است. وقتی ما در دانشگاه یا میدان‌های شهر کنار هم می‌ایستیم، حتی اگر سکوت کنیم، بدن‌های آسیب‌پذیر ما پیامی رسا را فریاد می‌زنند: «ما هنوز وجود داریم و دورریختنی نیستیم».  

نظم‌های سیاسی کهنه تلاش می‌کنند بدن‌های معترض را به حاشیه برانند یا نامرئی کنند. اما وقتی این بدن‌ها عامدانه خود را در معرض دید قرار می‌دهند، نظم موجود را مختل می‌کنند. آن‌ها با ایستادن خود در کنار هم، کالبد خیابان را تسخیر می‌کنند و مکانی را که پیش از این صرفاً محل عبور و مرور بود، به یک فضای عمومی سیاسی تبدیل می‌کنند.

پس راه عبور از چرخه تکرار تاریخ چیست؟

دنیای بدون قهرمانی

انسان‌ها به دنیا می‌آیند تا آغازی نو باشند. اما این آغازگری پروژه‌ای فردی نیست. صحنه آینده نه توسط یک قهرمان نجات‌بخش، بلکه توسط همین «ما»ی متکثر ساخته خواهد شد.

راه نجات از انجماد تاریخی همین است که جرأت کنیم از ایمنی انزوا خارج شویم و بدن‌هایمان را در کنار هم قرار دهیم. هر بار که در فضای عمومی گرد هم می‌آییم، در حال نوشتن خطوط نانوشته قانونی جدید هستیم؛ قانونی که حق «داشتن حقوق» را تضمین می‌کند. 

وقتی دیگر نمی‌ترسیم دیده شویم. صحنه جدید همین‌جا شکل می‌گیرد؛ جایی در میان ما.

 

منابع

Ahmed, R., & Ahmed, K. (2024, August 7). ‘We’ve ousted this regime and will do so again’: the students bringing change to Bangladesh. The Guardian.

Anderson, B. (2006). Imagined communities: Reflections on the origin and spread of nationalism (Rev. ed.).

Arendt, H. (1958). The human condition (2nd ed.).

Bayat, A. (2013). Life as politics: How ordinary people change the Middle East (2nd ed.)

Bonnefoy, P., & Londoño, E. (2019, November 3). ‘It’s not about 30 Pesos’: Chile’s protests are about 30 years of discontent. The New York Times

Butler, J. (2015). Notes toward a performative theory of assembly. Harvard University Press.

Castells, M. (2012). Networks of outrage and hope: Social movements in the Internet age

Ricoeur, P. (1984). Time and narrative (Vol. 1).

Ricoeur, P. (2004). Memory, history, forgetting.

Žižek, S. (1989). The sublime object of ideology.

فهرست عناوین

کوله پشتی
ورود

هنوز حساب کاربری ندارید؟

ایجاد حساب کاربری